30 خرداد 96
-
تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 9:02
آه ای خداوند! جهت رعایت اصل تنوع هم که شده، این عذاب را از من بردار و برای مجازات و گناهانم عذاب دیگری نازل کن. آمین! پ.ن: + نوشته شده در xa0کمی بعد از نیمه شبxa0xa0 به خطــ ِxa0دانای ِ کل xa0 |xa0
7 فروردین 96
-
تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 5:02
[unable to retrieve full-text content]می خواستم صدایش کنم...دهانم نبود... پ.ن:
10 فروردین 96
-
تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 5:02
[unable to retrieve full-text content]- نمی خوای حالمو بپرسی؟ - نه ! پ.ن:
16 فروردین 96
-
تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 5:02
خوابیدن ساعت دوازده یک اتفاق خوب است که بیدار شدن ساعت سه خرابش می کند... پ.ن: + نوشته شده در xa0کمی بعد از نیمه شبxa0xa0 به خطــ ِxa0دانای ِ کل xa0 |xa0
23فروردین 96
-
تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 5:02
[unable to retrieve full-text content]ما کلمات مرده ی یک زبان بیگانه بودیم... پ.ن:
12 اردی بهشت 96
-
تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 5:02
[unable to retrieve full-text content]- کی از یه عکاس عکس میگیره؟ - یه عکاس دیگه! پ.ن:
27 اردی بهشت 96
-
تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 5:02
-اگه اینا همش یه بازی کثیف باشه چی؟ به این لعنتیا نمیشه اعتماد کرد - آره..اما الان موقع ریسک کردن نیست. پ.ن: + نوشته شده در xa0کمی بعد از نیمه شبxa0xa0 به خطــ ِxa0دانای ِ کل xa0 |xa0
30 اردی بهشت 96
-
تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 5:02
همینکه به وقت اندوه، آدمی مجبور به شنیدن آهنگ های تتلو نیست بسیار بسیار جای تبریک دارد. پ.ن: + نوشته شده در xa0کمی بعد از نیمه شبxa0xa0 به خطــ ِxa0دانای ِ کل xa0 |xa0
3 خرداد 96
-
تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 5:02
[unable to retrieve full-text content]- رمزتون؟ - 13.72 - واقعا؟! اصلا بهتون نمیادها! پ.ن:
8 خرداد 96
-
تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 5:02
از صدای خواننده اش خوشم نمی آید ولی شعرش را دوست دارم..اسم شاعرش را که دیدم اندوهم دوچندان شد...از صبح مدامم شده همین یک آهنگ... پ.ن: + نوشته شده در xa0کمی بعد از نیمه شبxa0xa0 به خطــ ِxa0دانای ِ کل xa0 |xa0
13 آبان 95
-
تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 22:56
- خوبی؟ - خوب میشم ! پ.ن :xa0
13 آبان 95 / 2
-
تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 22:56
آدمی کجا برود که نمیرد ؟! پ.ن :
6 آبان 95
-
تاریخ: 1395/8/12 ساعت: 2:26
صبح دیدمش..عصر هم دیدمش..یک وقت هایی خود رابطه است که به طور مضحک و ابلهانه ای سعی در ادامه دادن خودش دارد... پ.ن :xa0
2 مهر 95
-
تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 0:52
اندوه می خوردم ... پ.ن :xa0
3 مهر 95
-
تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 0:52
من از تو برنگشت ..من همان شب که از پله ها پایین می رفت ...مرد ... پ.ن :
3 مهر 95 / 2
-
تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 0:52
کتاب را تمام کردم ..بغض توی گلویم هیچ ربطی به داستانش نداشت اما از اول تا آخرش بود ...کتاب دیگری برداشتم بعد حس کردم برای دوباره خواندن خیلی خسته ام ...اول کتاب دومی یک شعر از ژول میشله نوشته بود که آخرش این بود : خدایان همچون مردانند ؛xa0 بر سینه ی زنی زاده می شوند و می میرند ... پ.ن :
2 مهر 95
-
تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 5:41
و شبها و روزها به کارهایی می اندیشند که نخواهند توانست انجامش را ...و اینچنین در اندوه خویش جاودانند... پ.ن :xa0
29 شهریور 95
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 12:55
- من گاهی وسطxa0ِ حرف زدن های تو می میرم.. پ.ن : بمیر ای دل که مرگت زندگانی ست..." فریدون مشیری"
28 شهریور 95
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 19:37
تو .. مردی بودی که هزار سال قبل به آتش خیره بود و فکر میکرد به زنی... که هزار سال بعد به تاریکی خیره می شود و فکر می کند به مردی ...که هزارسال قبل به آتش خیره بود و فکر می کرد به زنی ...که هزار سال بعد به تاریکی خیره می شود و فکر میکند به مردی ... پ.ن : و صدایی در تنهایی می گریست..."سهراب"
31خرداد 95
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 6:50
حسش میکردم ..نشسته بود پشت سرم و ناخنش را میکشید به پایه های تخت ... پ.ن : بر او ببخشایید/ بر او که از درون متلاشیست ..."فروغ"