سایه ها ...

متن مرتبط با «28 شهریور 95» در سایت سایه ها ... نوشته شده است

سوم شهریور سال دو

  • نیلوبلاگ

    میگم: میشه ازت عکس بگیرم؟میگه: آره. گوشی دست من باشه یا تو؟میگم: با گوشی نه. با دوربین. و دوربین رو از توی کیف درمیارم.میگه: تو عکسْکاری؟!پ.ن: + نوشته شده در   19:1  به خطــ ِ دانایِ کل  |  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • ششم شهریور سال دو

  • نیلوبلاگ

    یک) پیام دادم و قبل از آنکه پیام را بخواند پاک کردم ولی از آنجایی که اینستا اغلب با حذف کننده پیام همراهی نمیکند، آن را نگه داشت تا طرف مقابل سین کند و جواب بدهد و بعد پیام را پاک کند و اینجوری آدمی را که من باشم، ضایع کند.دو) پیامکهایش را از توی آرشیو خارج کردم و نوشتم: ولی برایم سوال ماند که چطوری به وبلاگ من رسیدی. در جواب نوشت: شما؟ حتی یادم نیست علامت سوال را گذاشته بود یا نه بس که به سرعت همهی پیامها و ایمیلها و شمارهاش توی همه جا را پاک کردم.سه) رفتم کلی پول دادم و از یک سایت قدیمی اشتراک خریدم که بتوانم شعرهای قدیمیام را از آنجا پاک کنم. بعد که همهشان را دانه دانه حذف کردم و خواستم اکانتم را هم حذف کنم دیدم پیغام داده که اگر اکانت را پاک کنی شعرهات هم پاک میشوند...پ.ن: من دست تکان می...

    ادامه مطلب
  • یازدهم شهریور سال یک

  • نیلوبلاگ

    انگشت کوچک پای راستم انگار سوخته، میسوزد. انگشت کناریاش هم هرچند دقیقه یکبار خواب میرود. کِی فکرش را میکردم یک وقتی از این دوتا انگشت عاصی شوم، دوتا انگشت که خواب رفتگی را تسری میدهند به انگشتهای دیگر و بعد به تمام پا تا برسد به زانو. راه که میروم پاهام کوچک میشوند. به پایین پله ها که میرسم ندارمشان. نه انگشتها را نه پاها را. یک نصفه آدمم که آمده است پایین. یک نصفه آدمم که دارد تمام میشود.پ.ن: + نوشته شده در   11:57  به خطــ ِ دانایِ کل  |  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • 7 شهریور 98

  • نیلوبلاگ

    تابستان آمیخته به درد... به انتظار... به اندوه... تابستان آمیخته به نبودنتدارد هزارساله می شود.پ.ن: و شراب را به تلخ جانان بده..." امثال"...

    ادامه مطلب
  • 7 شهریور 98/ 2

  • نیلوبلاگ

    پیام داده بود که: تعطیلات خوش میگذره؟پیام داده بودم که: نه.پیام داده بود که: چه خوب!و خندیده بود...و خندیده بودم.پ.ن: تو خیلی دوری....خیلی دوری...خیلی دوری..."با صدای بمرانی"...

    ادامه مطلب
  • 12 شهریور 98

  • نیلوبلاگ

    داشتم خودم رابا کدام محال... فریب می دادم؟!پ.ن: دلهامان خونین است..."با صدای نامجو"...

    ادامه مطلب
  • 22 شهریور 98

  • نیلوبلاگ

    من در یک خلاء بی پایان گیر کرده بودم و هیچجا نبودم... و هیچکس نبودم... من حتی سایه ای نداشتم در مقابلم.پ.ن: سَلامٌ للهواءِ و للهواءْ..."محمود درویش"...

    ادامه مطلب
  • 2 شهریور 97

  • نیلوبلاگ

    طی این یکی دو روز، ده دوازده تا از انواع مسکن خورده ام... دیگر دهانم را حس نمی کنم و دست و پاهام انقدر سنگین شده اند که دلم می خواهد می توانستم همه شان را بیاندازم دور... پ.ن: برو که هرکه نه یار من است بار من است..."سعدی"...

    ادامه مطلب
  • 10 شهریور 97

  • نیلوبلاگ

    کلاسهام را تعطیل کرده ام و گفته ام می روم سفر... کنج خانه افتاده ام و حتی رغبت نمی کنم به باز کردن لای کتابهام... احمقانه ترین کار دنیا منتظر ماندن است و از آن احمقانه تر امیدوار بودن. پ.ن: ای آورنده! ای آورانندگی! من را دیگر نیاوران..."براهنی"...

    ادامه مطلب
  • 28 آذر 96

  • نیلوبلاگ

    مدرسه توی مدرسه تمام نمیشود. بچه ها حتی به خوابهایم هجوم میآورند. کابوس هایم دوبارگی شده اند. پ.ن:...

    ادامه مطلب
  • 28 آذر 96/ 2

  • نیلوبلاگ

    از نبودنت... از نبودنت... پ.ن:...

    ادامه مطلب
  • 28 آذر 96/ 3

  • نیلوبلاگ

     گریه از خواب دیدنت...گریه از خواب بی دیدنت...  پ.ن:...

    ادامه مطلب
  • 28 آبان 96

  • نیلوبلاگ

    چشم هایم را می بندم و سعی میکنم صورتش را به یاد بیاورم. عطرش فضای سینه ام را پر می کند... پ.ن:...

    ادامه مطلب
  • 14 شهریور 96

  • نیلوبلاگ

    بی تو چه ماند از آدمی جز تلی از اندوه... پ.ن:...

    ادامه مطلب
  • 23 شهریور 96

  • نیلوبلاگ

    مرده بودم...در حجمی خاکستری... پ.ن:...

    ادامه مطلب
  • 27 شهریور 96

  • نیلوبلاگ

    بیهوده ترین آهنگ توی گوشی ات را پلی کنی تا لحظه ای بیهودگی خویش را از یاد ببری... پ.ن: + نوشته شده در کمی بعد از نیمه شب به خطــ ِدانای ِ کل | ...

    ادامه مطلب
  • 7 شهریور 96

  • نیلوبلاگ

    -چرا پروفایلت عکس نداره؟ - چون اندوهگینم. - خب از اندوهت بذار. - اندوهم تصویر نداره. پ.ن: + نوشته شده در کمی بعد از نیمه شب به خطــ ِدانای ِ کل | ...

    ادامه مطلب
  • 13 آبان 95

  • نیلوبلاگ

    - خوبی؟ - خوب میشم ! پ.ن :...

    ادامه مطلب
  • 13 آبان 95 / 2

  • نیلوبلاگ

    آدمی کجا برود که نمیرد ؟! پ.ن :...

    ادامه مطلب
  • 6 آبان 95

  • نیلوبلاگ

    صبح دیدمش..عصر هم دیدمش..یک وقت هایی خود رابطه است که به طور مضحک و ابلهانه ای سعی در ادامه دادن خودش دارد... پ.ن :...

    ادامه مطلب